فروشگاه گیفت کارد
 
امپراطوری مجازی ایران نخل مارکت
فروشگاه اورجینال کی گارانتی کنسول‌های بازی

Uncharted 4: A Thief's End پیش‌نمایش

صفحه شخصی من وبلاگ من - نویسنده مجله بازی نما و مثل همیشه پردیس
تصویر نویسنده
وداع با اسلحه ؛ پیش نمایشی بر Uncharted 4: A Thief's End

وداع با اسلحه

"به قلم حسین رضایی"

اختیار باخودتان است؛ چه این مطلب را نعت نامه می خوانید یا هر چیز دیگری فرقی ندارد.

 نمی‌خواهم راجع به فرانچایزی که به یک باره با هیکل استوار به زیر گور رفت و یا از یک سری که یک مشت خزعبل تکراری را تحویل گیمر می‌دهد، صحبت کنم. سلاحم را به دست گرفته‌ام تا در خصوص عنوانی سخن بگویم که از آغاز، کلبه‌ای حتی درویشانه در قلب گیمر‌ها برای خود دست و پا کرد‌ و در ادامه  الفبای صنعت گیم را به ما آموخت و اکنون همان کلبه درویشانه تبدیل به کاخی شده که از بقال و چقال گرفته تا نوزاد و ریش سفید، همه در وصفش شاعری می کنند. این معلم یا به قول بسیاری از افراد Uncharted همان شخص مدهوش کننده‌است. سرتان را با شرح گذشته این سری به درد نمی‌آورم؛ همان بس که بدانید- که البته می دانید- این معلم نه تنها پیرتر نشده‌است که هیچ بلکه حتی اندیشه‌هایش هم به کهنگی نگراییده و این چیزیست که سایر بازیسازان باید برای رسیدن بدان سر و دست بشکنند.

خیلی حرف است که با انتشار سه نسخه از یک سری آنچنان جایگاهی در عمق وجود بازیبازان بدست آورد. رسالتی که البته تنها معطوف بهUcharted  نیست و در این راه بلند قامتانی همچون Witcher عرض اندام می‌کنند. اینک که آخرین نواده‌ی Uncharted 4 با شعار پایان یک دزد (و عجب دزدی!) به میان آمده است خود به خود قلم‌ها، فکرها، نفوس و الباقی املاح وجود عمق انسان، دست در دست هم داده‌اند که شرافت یک دزد را به غایتش ببرند؛ و اینک ماییم و یک دنیای بزرگ و شرافتی که باید به اتمامش برسانیم. و در نهایت این شما و یک قلم و یک ستایش نامه درست و حسابی به اسم پیش نمایش!

نیتن دریک به ایستگاه آخر خود رسیده است. این چیزی است که Neil Druckmann و bruce straley به عنوان سکان دار این نسخه، به وضوح گفته اند و من حقیقتاً نمی‌دانم چه چیزی در آن ذهن پر و پیچ خم‌شان که با The Last of Us حسابی دوپینگ کرده است می‌گذرد.

کسانی که  با همکاری Amy Hennig (که معلوم نیست در EA چه چیزی زیر سر دارد!) در نسخه دوم حسابی گل کاشتند و حال می‌خواهند با کناره‌گیری کارگردانان قدیمی، با هم به دل اتفاقاتی باحال بزنند. نیتن دریک این‌بار پس از چندی ماجراجویی، بر طبل شادی می‌کوبد و همراه با Elena زندگی خوشی را دارد سپری می‌کنند، تا این‌که برادرش از ناکجا آباد با لباس یک کله‌خر ماجراجو به دیدار او می‌آید. و در حالی‌که او وجود خارجی برادرش را به باد هوا سپرده بود با دیدن وی، علی رغم این‌که صورتش میعادگاه علامت تعجب می‌شود، ناخواسته خود را درون ماجرایی می‌بیند که بیرون آمدن از آن مرد خودش را می‌خواهد.

 برادر نیتن که ید طولانی در وسوسه کردن دارد، او را راضی می‌کند که با کمک هم به سوی گنجی واقع در منطقه ای به نام Libertalia بشتابند. گنجی که در اصل  متعلق به بهترین دزد تاریخ یعنی Henry Avery است، و از آنجایی هم که نیتن برای ماجراجویی و کشف رمز و راز زاده شده در نهایت راضی می‌شود که با برادرش همراه شود و داستان پر پیچ و خم خود را به پایان ببرد و آن طرف‌تر اما دو شخص دیگر همین قصد دو برادر را با به کار گرفته اند؛ Nadine به عنوان رئیس یک شرکت نظامی بزرگ و Rafe به عنوان خواهان اصلی گنج که قرار است این دو برادر را بدجور به چالش بکشند. می دانید ما در حقیقت با هیچ شخصیت منفی روبرو نیستیم؛ در نسخه چهارم بحث رقابت و روابط بین شخصیت ها مطرح است؛ مسلم است که نباید همیشه از رقبا دشمن ساخت. رقیب یعنی به چالش کشیدن توانایی‌ها در قیاس با سایر افراد و در U4 می‌بینیم  دو طرف به هر دری می‌زنند تا این‌که بر دیگری غلبه کنند، به نوبه خودش اگر چه یک داستان کلاسیک است، اما پتانسیل شگرفی در نوآوری و ابداع دارد. تیم نویسندگان بازی، بر روی موضوع عالی دیگر نیز خیلی خوب زوم کرده‌اند؛

با خود کلنجار رفتن نیتن! او آخرین ماجراجویی خود را طی می‌کند و در این راه با حوادثی برخورد می‌کند که وجودش به آشوب کشیده می‌شود. و در نهایت خستگی روحی و روانی او به آخرت خود می‌رسد؛ خصوصاً آن‌که النا اعصابش از دست نیتن و رفتارش، به جاده خاکی زده است. این‌جاست که واقعاً می‌فهمیم روابط بین شخصیت‌ها مهم‌ترین اصل داستان‌سرایی برای دراکمن و تیمش است. از آن سو وجود انتخاب‌های داستانی و صدالبته  Elena و Sully نیز دیگر گل سرسبد شده اند تا شاهد کلکسیونی از اعجاب داستانی باشیم. جایی که معلوم نیست چه اتفاقی بیافتد. هنر داستان سرایی پازل گونه و وحدت داستانی ناتی داگ این‌بار به نهایت کیفیت خود می‌رسد و قرار است با کنار هم قرار دادن تکه‌های ناشناخته این چند ساله و البته تکه‌های جدید، از شدت شوق سینه‌‌خیز تا Libertalia با جولان برانیم.

اختتامیه‌ای که یقیناً با مخلوطی از تکنیک‌های روایی داستان و اوج شخصیت پردازی‌های نمادگرایانه به خوردمان داده می‌شود که البته در پس آن تنها یک کلمه در بابش می‌توان گفت؛ واو! به شخصه دلم برای آن سکانس‌های آغازین طوفانی ناتی داگ تنگ شده‌است. آن‌جایی که روح انسان تسلیم روایت داستان می شود و مستغرق از آن جادوهای خاصی که با تکنیک‌های سینمایی در آمیخته  و معجونی باب طبعی که ساخته را پدید می‌شود. این مورد زمانی دل‌چسب‌تر می‌شود که با توجه به سابقه ناتی‌داگ، مگر از آسمان سنگ ببارد که ناتی داگ ریتم روایی داستان را از دست بدهد. با این که اساس داستان و کلاً محیط بازی بر پایه تاریکی است اما این دلیل نمی‌شود که نیتن بی‌خیال تکه پرانی‌های خود شود؛ در خلق معبود هیچ تغییری نیست! این محیط تاریک صدقه‌سر جلوه‌های بصری خاص دهن سرویس کنی است که بار هنری خاصی را به بازی می‌بخشند. این بار هنری همراه با جلوه‌های بصری پر زرق برگ و صد البته ثبات فنی، دیگر نور علی نور شده است.

گزارشگر مجله Edge که برای تجربه قسمتی از بازی به ناتی داگ رفته بود، آن را یک‌راست بهترین بازی بصری نسل هشتم خواند و اعجاب خود را با این سخن بیان کرد:"وقتی نیتن از یک صخره بالا می‌رود بیش‌از صد الگو گرافیکی برای او تعیین می‌شود و به همین ترتیب دنیای شاهکار بازی شکل می‌گیرد."  اینک نسل هشتم است و یک دنیا انتظارات از ناتی داگ و وی نیز به رسم گذشته سنت شکنی کرده و این انتظارات را با پتک بزرگ شکسته‌است. نتیجه می‌شود چندین دقیقه خیره ماندن به صفحه نمایش آن هم بدون پلک زدن. در حقیقت و البته همانطور که انتظار می‌رود، ما با طوفانی از تکنیک‌های بصری و هنری روبرو هستیم که جز جز سخت افزار PS4 را به زانو در می‌آورد. این که ناتی داگ حتی به خوش و بش دو فرد بازاری در گوشه خیابان یا ماهیچه دو قلوی یک فرد با نهایت ظرافت توجه کرده‌است به شخصه من را چند متری به اوج می‌برد. جالب‌تر آن که آنها حتی در ارائه تکسچر‌های خیره کننده اشیا ریز دیگر مثل گیاهان تازه به بارآمده فروگذار نبوده است، دیگر چه برسد به صورت نیتن و الباقی شخصیت‌ها که در وصفش باید چند خطی افسانه گفت!

‌این که PS4 چنین جسارتی را به خود در پردازش این همه بارگرافیکی داده است قابل تقدیر می باشد. از آن طرف من هنوز غرق در آن انیمیشن‌های مردم، نورپردازی محشر و فیزیک بی‌نهایت عالی بازی هستم و فکر هم نکنم به این زودی ها(حداقل تا تجربه بازی) از فکر آن بیرون بیایم. جدای از این همه ستایش بصری انگار به واسطه پویایی، واقعاً در یک جزیره ناشناخته قدم گذاشته‌ایم. آبشارهای خشمگین، رقص درختان تنها رودی از دریای پویایی محیطی می‌باشد. زنده بودن جهان بازی باعث شده‌است که تیم باهوش ناتی داگ، رسماً انقلابی در تعامل گیم پلی با محیط پدید آورد؛ سکو بازی به سبک خاص این‌بار با کمک محیط جنگلی، استفاده از محیط برای آش و لاش کردن دشمنان و چندین مورد دیگر که در اولین نمایش‌های این بازی، حسابی ما را مشعوف کردند، در U4 لنگر انداخته‌اند.

تعامل محیط را اصلاً دور بریزید؛ U4 آنقدر المان در آستین‌اش دارد تا مغزمان‌ را منفجر کند. U4 عنوانی است که نسل هشتم می‌تواند با آن سرش را در برابر پیشیان اش بالا بگیرد و در حقیقت کلکسیونی از المان‌های جان‌داری است که صنعت گیم به خود دیده است. به شخصه The Last of Us را کامل‌ترین عنوان نسل هفتم دانستم. دنیایی از مکانیک‌ها که به خوبی با هم چفت و بست داده شده بودند و در کنار هم هدف سرگردم کردن گیمر را به خوبی شکل می‌دادند. هر آن چه که در The Last of Us را دیدید چند برابر کنید و با چاشنی خلاقیت آن را در ذهن خود بپروانید تبریک می گویم؛ شما مدل کلی گیم پلی U4 را به خوبی تجسم کردید.

هنگامی که در اولین نمایش بازی نیتن دریک از صخره‌ها بالا می‌رفت در حالی‌که با محیط زورآزمایی می‌کرد، واقعیت را به ستوه آورد چه برسد به ما! این که می‌دیدیم حتی یک تخته سنگ، آن‌چنان او را عاجز می کرد و یا کنش و واکنش بین این دو رقیب دیگر حرفی برای ما باقی نمی‌گذارد. لذا خیالتان تخت که حالت پلتفرمینگ بازی، برای خودش انقلابی است. آن طرف‌تر و البته طی نمایش‌های دیگر، ناتی داگ قدرت صورتگری‌اش را حتی چندبرابر می‌کند. پس بهتر است با هم به دل جزئیاتی دیگر در بطن مکانیک‌های بازی بزنیم.

U4 یکبازی Open World نیست. بلکه روایت کننده‌ دنیایی خطی اما با روش‌های متفاوت می‌باشد. دلیلش نیز واضح است؛ دراکمن، استاد عمق دادن به داستان‌ها و به چالش کشاندن روابط کاراکترهاست. با این وجود از دید او وجود حالت Open World به احساسات صدمه می‌زند، چرا که دنیای باز یعنی آزادی کامل و آزادی کامل نیز شوت کردن احساسات داستانی به یک طرف برای انجام چند ماموریت فرعی جهان باز! در هر صورت، بازی پر است از دو راهی‌هایی که هر یک لبریز از چالش‌های مختلف می‌باشند و از قضا ممکن است روش‌های پیشروی مختلف را در بر بگیرند. طراحی مراحل به دو دسته تقسیم می‌شوند؛

در دسته اول ما شاهد سبک‌های پیشروی اجباری می‌باشیم؛ یعنی به بازیکن و البته با روش مهندسی مکان فوق العاده، تحمیل می‌شود که با مخفی کاری پیش برود یا اکشن. چیزی که در دومین نمایش بازی، عیان شد. طی دسته دوم، مفهوم آزادی عمل گستردگی‌خود را نمایان می‌کند. این‌جاست که می‌توانید تعیین کنید نیتن کدام راه را برود.

این‌که بخواهیم از لا به لای درختان و یا سایر مناطق آن هم دوباره با چندراهی ها متفاوت، حرکت کنیم فوق العاده و شاید سخت باشد. دقیقاً جایی سختی‌آن نمایان می‌شود که دشمنان بازی ماشالله حواس پنجگانه شگفت‌آوری دارند وخود را از حکم کیسه بوکس بودن بیرون کشانده‌اند و اگر به سرتان بزند که هنرهای رزمی به جان‌شان بیافتید، باید بگویم که با مدل غربی جکی چان طرف هستید. طوری‌که مشاهده می‌کنیم دشمنان با سه چهار ضربه از پا در نمی‌آیند، و باید برای کشتن‌شان اول همت کرد و دست آخر هم کمی قصد قربت! البته توانایی‌های دشمنان معطوف به مقاومت بدنی نمی‌شوند؛ آن ها برای خودشان یک پا جومونگ (باران مثال شرقی!) هستند و در تیراندازی حریف می‌طلبند. دیگر آن که مثل نیتن به خوبی با محیط و طرز رفتار با آن آشنا هستند و به‌خوبی از محیط کمک می‌گیرند و کلاً به هر آب و آتشی می‌زنند که دزد باشرافت ما را از رستگاری‌اش دور کنند.

از آن سو اما نیتن حرف‌های خیلی خیلی بیشتری برای گفتن دارد. در وهله اول، او با امکانات به مراتب بیشتری برای ماجراجویی می رود(علم پیشرفت می کند خب!) که از بین‌آن ها می‌توان به قلاب خاص‌اش اشاره داشت که خود تاثیرات باحالی را بر روند گیم پلی گذاشت. در وهله های بعدی و  به لطف قدرت صورتگری ناتی داگ، ما شاهد دست بزن نیتن در امر مبارزه تن به تن و به خصوص تیراندازی نیز هستیم.  تنوع سلاح ها و دشمنان، بخش تیراندازی را  به  بهترین شکل ممکن پیاده کرده‌اند و از آن طرف تجربه‌های ناتی‌داگ در ارائه یک شوتینگ منحصر به فرد به درجه خاص بودن این مهم می‌افزاید. دشمنان به هنگام تیر خوردن برای خود یک بدل کار حرفه‌ای هستند و به نحوی آسیب‌پذیری خود را نشان‌می دهند که مو به تن آدم سیخ می‌شود. از آن باحال تر، تیک‌داون‌های بازی به طرز بسیار زیبایی با حالت تیراندازی مخلوط شده‌اند. من باب مثال در باب اولیه نمایش بازی توجه فرمایید، نیتن همچون هلیکپوتر بر روی سر یکی از سربازان فرو می‌آید و ما طبق یک انمیشن‌نرم و فوق‌العاده شاهد ژست نیتن برای تیراندازی‌های بعدی هستیم و این یعنی ترشح آدرنالین و بالابردن ضربان قلب برای بکش بکش! ناتی‌داگ این رمز موفقیت را در گرو، پیاده سازی دوباره فیزیک نیتن دریک می‌داند! و به حق نیز که موفقیت طلایی می‌باشد.

دم سم گرم! اول این‌که ماجراجویی جدید برادرش را برای‌مان رقم زند و در دیگری، یک نیروی امداد همه‌فن حریف است. چیزی مشابه نقشی که الی برای برای جوئل در نبرد های‌اش ایفا می‌کرد؛ فکرش مغزمان را منفجر می‌کند. و این مفجر شدن با بهبود هنر خلق هوش مصنوعی تیمی ناتی‌داگ به غایت خود می‌رسد. اما توقع این را نداشته باشید که برادر بزرگ نقش کاملاً مشابه الی را ایفا کند. او بسیار کله شق‌تر است و خیلی نیز اعصاب خط خطی‌تر! این‌که دوباره شاهد دست پخت ناتی داگ در امر همکاری در نبرد‌ها باشیم، بسیار دل‌چسب است. ناتی داگ ثابت کرده‌است در این امر برای خودش برو و بیایی دارد و هر اتفاقی که بیافتد باید مطمئن بود، ثمره همکاری سم و نیتن یک دست ‌پختی فوق العاده می‌باشد که شاید صنعت گیم تا چندین سال رنگ آن را به خود نبیند.

مدل‌نهایی طراحی مراحل U4، را باید با نام سبک جدید مزین کرد. این‌که ما در یک دنیای خطی قرار داشته باشیم، اما واقعاً هیچ چیز خطی در بازی وجود نداشته باشد، خود اعجاب آور است. لذا باید دست و پنجه‌های خود را گرم کنیم، تا بلکه بتوانیم در برابر مراحل فرعی بازی حرفی برای گفتن داشته باشیم. این دنیای بزرگ را با المان‌های مختلف نظیر رانندگی(آن هم با جیپ) یکی کنید؛ عجب نتیجه ای می‌دهد! آن سیستم‌هندلینگی که ناتی‌داگ، خلاقانه برای U4 طراحی کرده‌است، اگر به دست سازنده‌ دیگری بیافتد، با آن قلدری می‌کند و چه بسا برای درو کردن جوایز نیز دورخیز کند. روی سخنم از این است که U4 در حقیقت، دنیای از المان‌ها، سبک‌ها، و روش‌هاست که حال گرد هم آمده‌اند تا خاطره‌ای جنجالی در ذهن‌مان حک کنند و چند سال به غیبت بروند. نتیجه می‌شود آن که وقتی اولین قدم را در دنیای بازی می‌ذاریم؛ اول آن که به پاس خشمگینی محیط قدم دوم با خداست! و دوم آن که قدم بعدی خودش می‌تواند مکانیکی دیگر برای گیم پلی خلق کند و به همین ترتیب بارانی از المان‌ها بر سر گیمر خراب می‌شود و ما نیز خیس باران توانایی‌های ناتی داگ!

در تصدیق سخن آن پدری که فرزندانش را با شکستن چوب به اتحاد دعوت کرد، U4 نیز برای شما چالش‌هایی را می‌آفریند که در بخش چند نفره باید با همکاری دیگران به دل آن‌ها بزنید. U2  برای خیلی‌ از ما بهترین نسخه این سری است. جایی که ما شاهد بخش چندنفره‌ی دل‌چسبی بودیم و حال U4 می‌خواهد جسارتش را با ارائه دادن بخش چندنفره بهتر از نسخه‌های قبلی و حتی The Last of US به رخ بکشد. این‌که بازی با آن بخش چند نفره خود عقربه‌های ساعت‌مان را در هم بشکند، امری قطعی است و باید گفت حتی با نسخه آزمایشی آن نیز به این هدف خود رسید؛ وای به حال نسخه اصلی! مولتی پلیر U4، برخلاف بسیاری از بخش‌های چندنفری امروز سرشار از آشوب نیست، برعکس! اساس آن این است که باید با یاران‌تان خوب‌کاور بگیرید، با برنامه جلو بروید و از آن باحال‌تر به فکر کسب مزایای مادی نیز برای خود باشید. و در نهایت به لطف این مزایا، برای خود انبوهی از سلاح‌ها، توانایی‌ها و ... را خریداری کنید و یا برای خود از لحاظ قدرت، به یک ابرقهرمان تبدیل شوید. حتی فکر این که ما در نسخه اصلی با چه عظمتی از امکانات در بخش تک نفره روبرو هسستیم، خود چند ساعتی آدم را به تامل وامی‌دارد.

نمی‌دانم خوشحال از دیدار دوباره با نیتن باشم، یا ناراحت از تلخی خداحافظی با او! آن طور که معلوم است ناتی‌داگ تصمیم‌اش را گرفته است و در این راه ما خواه ناخواه باید وارد جاده‌ای شویم که نمی‌دانیم پایان‌اش چیست؛ فقط می‌دانیم پایانی تلخ در انتظار است. شاید یکی از آن طرف پیدا شود و این فرزند یتیم شده را در آینده زیر پر و بال خود بگیرد ولی مهم آن است که پدر اصلی دیگر حامی نخواهد بود. ولی جایی ناراحتی‌ها تسکین پیدا می‌کند که ناتی‌داگ وعده خداحافظی باشکوه با دزد با شرافت را می‌دهد. وعده شکوه می‌دهد، وعده مستغرق کردن می‌دهد و چندین وعده دیگر که وصف‌شان در چند کلام نگنجد. Uncharted 4: A Thief’s End، کلکسیونی از بهترین‌هاست که با تجربه‌های ناتی‌داگ از قسمت‌های پیشین آمیخته شده‌اند. Uncharted 4: A Thief’s End می‌آید تا ‌انقلابی همه‌جانبه به پا کرده و ما را وسط یک دنیا خاطره و زیبایی رها کند. اینک پس از یک دهه به آخر خط رسیده ایم؛ آخر آخر!

خداحافظ تو ای بازی عزیز و نصف این صنعت             بدان هرگز در این دنیا نباشد مثل تو نعمت

نوشته شده در: 3 بهمن 1394
دسته: پیش‌نمایش، Uncharted 4: A Thief's End
این ویدئوها رو دیده‌اید؟
  • Uncharted 4 - Survival
  • Uncharted 4: A Thief's End - Story Trailer
  • Uncharted 4: A Thief's End
 
 
 
ثبت دیدگاه
 
جهت ثبت دیدگاه، باید وارد شوید!
 

من از ایکس باکس به خانواده پلی استیشن مهاجرت کردم و حدود 5 روزه که انچارتد کالکشن رو گرفتم و تا الان نزدیک اخرای انچارتد 3 رسیدم. الان فهمیدم که چند سال پیش پلی استیشن بازا چه کیفی میکردن. بازی اینقدر قشنگ و خوب کار ساخته شده که بدون اینکه بفهمم یهو میبینم 5-6 ساعته دارم بازی میکنم
هرچی بگم کم گفتم
واقعا ناتی داگ شرکت بزرگیه.
شرکت=استدیو.بله دوست عزیز بازی های ناتی داگ واقعا معجزه اسا هست.اگه نگم بهترین بدون شک جزو 3 استدیوی برتر تاریخه!
s - mb داداش باشه باشه یواش جر میخوری یهو نخ سوزن نداریم بدوزیمت
من خودمم از اول باسونی بودم واقعا انحصاریاش تکه ولی انقدم نیاز نیست حرص بزنی براش عین همه بازی کن لذتتو ببر
مشاهده 2 پاسخ دیگر
دلا تا هر زمان بر پشت هر کنسولی بنشینم جز از زیبایی این ماه زر آلود نمی بینم
حکایت بس دراز است و قلم مشتاق و بس حیفا کلامی درخور این گنج " نامعلوم " نمی بینم !
پ.ن : نا معلوم در اصل ایهامی هست که اول معنی خود کلمه نامعلوم رو بیان میکنه و در معنی دیگر معادل فارسی کلمه Uncharted هست :دی
ع.کرایترون XDD

جدا از شوخی تشکر بابت مقاله و قلم بسیار زیباتون پیش نمایش زیبایی بود ...
درود خدایان بر تو مقالت مخصوصا شعرت !!
واقعا زیبا بود . . امیدوارم اگر با نیتن خداحافظی هم میکنیم ، خداحافظی ای به سبک ناتی داگ باشه
باشد که یاد و خاطره ی او تا ابد در ذهن ما خواهد ماند
سخت منتظرش هستم البته بیشت رمنتظر کوانتوم ریکم :)


بیوگرافی دیوید کیج

http://blogs.pardisgame.net/Realflow/post/47544
این بازی در مقابل کوانتم چیز زیادی نداره و با تامب رایدر براربری میکنه،
وقت خداحافظی با نیتن، یکی از جالب و دوست داشتنی ترین کرکتر های حال حاضر بالاخره فرا رسید
خب سه گانه ی قبلی که میشه گفت جزو خوش ساخت ترین های نسل هشتم و عناوین اکشن ماجرایی بود، داستان، گیمپلی روون در کنار انیمیشن های بدن فوق العاده پویا، موسیقی های گوش نواز و به یاد ماندنی، داستان و کرکتر های دلنشین همه و همه باعث شده بود این عنوان تحول بزرگی بین عناوین هم سبک ایجاد کنه تا جایی که حتی یکی از عناوین بزرگ یعنی سری TR هم برخی از مکانیزم ها و.. رو از این عنوان الهام گیری کنه
هنوز هم که هنوزه پس از گذتش چندین سال لذتی که توی قدم زدن در کویر نسخه ی سوم به دست آوردم رو تو کم تر عنوانی شاهد بودم
نسخه ی چهارم هم که اینبار به کمک نسل هشتم و چندین برابر قدرتمند تر همرا با مکانیز ها و نوآوری های بیشتر آمده تا باز هم تجربه ایی لذت بخش و تحول بزرگی در بین عناوین هم سبک خودش ایجاد کنه

خب خداحافظی با نیتن هم خیلی سخت و تلخ هست اما اکثر کرکتر ها یک شروع و پایانی باید داشته باشند و چه خوب که ما این خداحافظی با نیتن رو در دوران اوج و جذابیت سری آنچارتد شاهد باشیم، قطعا خداحافظی به یادماندنی در انتظار هست البته به لطف ناتی داگ و دراکمن
اصلاح نسل هشتم : نسل هفتم
عااااااااااااالی بود
شک نکنید بعد از آنچارتد شاهد ظهور دوباره همچین بازی هایی از طرف ناتی داگ هستیم
بی صبرانه منتظر اون روزم
فوق العاده بود . اشک تو چشام جمع شد . مخصوصا اون بیت شعر آخر مقاله .واقعا فوق العاده بود . خداحافظ اسطوره
من قصد خرید این بازی رو نداشتم ولی با مقاله شما الان برای این بازی حسابی هایپ شدم یه جورایی تشنه این بازی شدم واقعا دست به قلم بودنت خوبه

mst مدیر تالار گیم 2 امتیاز 2 بهمن 94، 00:11

یکی از قابلیت های این نویسنده عزیزمون اینه که هر متنی ک میخواد بنویسه از یک بعد فلسفی و عرفانی خاصی مینویسه !!! اول و آخرشم که همیشه ی بیت شعر وجود داره ...
میشه گفت سری آنچارتد مثل یک کتاب زیباست که در آخرین فصل کتاب، قهرمان داستان آخرین رسالت خودش انجام میده و خاطره ای خوب از خود در ذهن خواننده باقی میزاره و نکته اینجاست که این کتاب هیچوقت در گوشه کتاب خانه شما خاک نخواهد خورد و همیشه به نیکی ازش یاد میکنید و برای عوض شدن حال و هوایتان به سراغش می روید.
انتظار بیشتری داشتم صادق
اون بیت شعرم امیدوارم به راه راست هداییت کننه
مشاهده 4 پاسخ دیگر
آقای رضایی همه چی عالی بود جز اون بیت آخر
اون بیت به قول کسری، بار فان بودن مطلب رو بالا برد. این مطلب قبل از این که یک پیش نمایش باشه، یک جور در و دله. و در دل هم آکنده از شعر و احساساته