فروشگاه گیفت کارت
 
خرید گیفت کارت
نقد و بررسی Fahrenheit: Indigo Prophecy Remastered

نقد و بررسی Fahrenheit

"به قلم پیمان پرهیزکاری"

...الاهگان خون‌خواهی که هراس‌آورند با چهره‌های ماننده به سگ با هیاهوی خویش آواره و پریشانت می‌سازند.*

آپولو با پیشگویی خود، خون‌خواهی پدر را در وجود اورستس زنده نگاه داشت، حال او کین آگاممنون شاه، سردار بزرگ جنگ تروا را گرفته است. آیگیستوس حاصل همخوابی دختر و پدر، و مادرش کلوتایمنسترا، خواهر هلن و از فرزندان زئوس به دست او خونین شده‌اند. آیا اورستس قاتل است و یا فعلی پیش بینی شده را به حقیقت پیوند زد؟

دست شویی عمومی یک کافه

یک چاقوی کوچک در دست، روی ساعد و ساق دست‌ها نقش‌هایی می‌زنم و نمی‌فهم که چرا باید چنین کاری بکنم، بلند می‌شوم، به طرف مردی می‌روم که سرپا شاشیدن را ترجیح داده است و با چاقوی کوچک نقاشی، بوم جدیدم را با رنگ قرمز تزیین می‌کنم. به خود می‌آیم، بوم نقاشی من قفسه‌ی سینه‌ی یک فرد عادی بود و حال من قاتل این مرد هستم و نه به اختیار خویش.

در آغاز فقط یک مرگ بود

فارنهایت در زمان عرضه غافلگیری عجیبی برای گیمرها بود. پس از قتل، بازی ما را از کافه فراری نداد بلکه خواست با انتخاب خود راه فرار را پیدا کنیم. در همین ابتدای کار به ما فهماند اصلا به دنبال چیزهایی که تا به حال در بازی‌های دیگر تجربه کرده‌اید در فارنهایت نباشید.

بعد از فرار از کافه، بازی دومین غافلگیری خود را رو می کند. کاراگاهانِ رسیدگی به این پرونده نیز توسط ما کنترل می‌شوند. حالا ما باید خودمان به دنبال مدارکی بگردیم که خودمان در صحنه‌ی قبل جا گذاشته‌ایم، یا با عملی، رد خون و یا اثر انگشت را به عنوان مدرکی برای کاراگاهان شهر نیویورک باقی گذاشته‌ایم.

فارنهایت با چنین آغازی توانست به راحتی خود را در دل گیمرها جا کند. داستان یکی از مهمترین شاخصه‌های فارنهایت (و تمامی آثار کیج) است که به بهترین نحو ممکن در جهان بازی روایت می شود. دو خط روایی اصلی که لوکاس کین (Lucas Kane) در یک سمت و کارلا والنتی - تیلر مایلز (Carla Valenti - Tyler Miles) در سمت دیگر هستند به خوبی در کنار هم روایت می شوند، با این تفاوت نسبت به بازی های دیگر که این بار خط روایی بازی در اختیار گیمر است البته نه اختیار کامل، یک نوع اختیار محدود شده در منطق داستان و گیم پلی بازی. در حقیقت گیمر در حکم یک تدوین‌گر سینما وارد بازی می شود، بازی به جای New Game از New Movie در منوی اصلی خود استفاده می کند و در همان آغاز تلویحا به این نکته اشاره می کند که فارنهایت یک بازی نیست. گیمر در بازی با انتخاب اینکه اول داستان کدام شخصیت در هر اپیزود روایت شود، همانند یک تدوین گر، پشت میز تدوین نشسته و دو خط روایی همزمانِ بازی را با انتخاب های خود غیر خطی روایت می کند.

بر خلاف سینما که استاندارد طول یک فیلم بین دو تا سه ساعت است، فارنهایت در دنیای بازی بدون چنین محدودیتی شروع به روایت داستان خود می‌کند، در زمانی حدود سه برابر استاندارد فیلمسازی، که خود باعث می‌شود که تمام داستانک‌هایش را به سرانجام برساند، به طور مثال داستانک پول قرض گرفتن تایلر از همکارش جفری، در جایی مناسب در روند داستان با شرط بندی روی برد بازی بسکتبال بین جفری و تایلر به سرانجام می‌رسد، و نیز پاساژی برای مخاطب بین فضای های پر غم بازی می‌شود، کاری که شکسپیر با قدرت در نمایشنامه‌ی مشهور خود هملت انجام داده است. به این صورت که بعد از چند پرده‌ی جدی یه پرده‌ی معمولی و بیشتر به نیت آغاز یا پایان یک داستانک و معرفی یا پرداخت شخصیت ها قرار می گیرد. این شباهت به آثار شکسپیر بی دلیل نیست و قطعا یکی از اساتید کیج در روایت شکسپیر است، و شیفتگی بیش از حد کیج با قرار دادن دو نمایشنامه عجیب شکسپیر بیشتر به چشم می آید. طوفان (The Tempest) یکی از عجیب‌ترین نمایشنامه‌های شکسپیر است که به زعم بسیاری بدترین و از نظر برخی یکی از بهترین نمایشنامه‌های او است و دادن این نمایشنامه به دست شخصیت اصلی بازی نشان از این دارد که کیج از دسته‌ی دوم است.

تو به جادو اعتقاد داری؟

کیج با توانایی بالای داستان پردازی و روایت در فارنهایت هنوز به یک چیز نیازمند است و آن چیزی نیست جز جادوی سینما، وردهایی که از بزرگان سینما (از آیزناشتاین تا کوبریک) به عاریت گرفته و با آن ها سینمای محبوب خودش را روایت می‌کند.

با تکنیک Split Screen تعلیق مورد نظرش را در صحنه‌های خاص به وجود می‌آورد، تکنیکی که بیشتر در سینما برای صحنه‌های مکالمه تلفنی استفاده می‌شد و اینجا کاربرد دیگری پیدا کرده و یا در جاهایی آن را به بخشی از منطق گیم پلی بازی تبدیل می‌کند. مثل صحنه هایی که تلفن زنگ می‌خورد و برای نشان دادن آن از این تکنیک استفاده می‌کند یا در صحنه‌های قبرستان با این تکنیک هم زیبایی بصری ایجاد می‌کند، بدین صورت که ما حداقل سه زاویه دوربین نسبت به کاراکتر داریم و هم به مخاطب راهنمایی می‌کند که به کدام سمت باید برود و با توجه به تصویر چند زاویه‌ای که به نمایش می گذارد مخاطب بتواند راه خود بیابد.

ورد بعدی عاریتی است از سینمای جوان مرگ اکسپرسیونیسم که به لطف حضور هیتلر سینماگرانش به امریکا مهاجرت کردند تا کیج بتواند صحنه‌ی ملاقات با آگاتا (Agatha) در خانه‌اش را به لطف آن ایجاد کند. الحق هم تصویر زیبایی خلق کرده، دوربینی که با گذر از راهرو زاویه‌ی معوج به خود می‌گیرد و همچنین رد نورهای دراز و کشیده‌ای که از بیرون خانه به داخل می‌تابد تا وهم مورد نیاز در آن صحنه را به مخاطب انتقال دهد و شخصیت آگاتا را بیش از پیش مرموز کند و به لطف هوشمندی کیج این اتفاق می‌افتد.

کیج در اولین قدم خود برای خلق صحنه‌های اکشن در جاهایی ضعیف عمل می‌کند مانند صحنه‌ی طوفان و پرت شدن وسایل به سمت لوکاس. با این که به کامرون، واچفسکی ها و اسپیلبرگ اقتدا می‌کند و سعی در ساخت صحنه‌های اکشن خوبی دارد، باز می توانست بهتر از این‌ها عمل کند.

در حقیقت فارنهایت برشی است از سینما، هیچکاک کبیر در جایی گفته است که سینما باید برای مخاطب به مانند یک کیک خوشمزه باشد و هنگامی که آن را می‌بلعد لذت وافری را احساس کند (نقل به مضمون).

و فارنهایت یک برش از این کیک هیچکاکی است.

و عشق نام دیگرش بود.

فارنهایت از نظر گیم پلی نیز خاص ظاهر می‌شود، در اولین قدم ما را با سیستم وضعیت روحی افراد آشنا می‌کند که با توجه به اتفاقات رخ داده و یا اعمالی که انجام می‌دهیم بالا و پایین می‌رود و اگر وضعیت روحی به پایین‌ترین حد خود برسد، بازی قطع می‌شود و از آخرین چک پونیت، قابل ادامه دادن است و در حقیقت سلامتی به وضعیت روحی کاراکتر ارتباط دارد. در طول بازی با پیدا کردن صلیب‌هایی، به شخصیت بازی Life داده می‌شود که با ضربه خوردن در صحنه‌های اکشن کم می‌شود. این سیستم دارای ضعف‌هایی است، از جمله‌ی آن‌ها عدم تعادل مناسب کاهش سطح روحی کاراکتر است که می‌تواند بازی را غیر قابل ادامه دادن کند مثل صحنه‌ای که تایلر برای پیگیری پرونده به محل کار لوکاس می‌رود.

سیستم دوم که بدنه ی گیم پلی را تشکیل می دهد براساس حرکت در محیط و تعامل با اطراف است، اعم از برقراری دیالوگ و یا تعامل با اشیا که این سیستم بازی را به یک درام تعاملی تبدیل کرده است. سیستم دیالوگ با استفاده از کلمات کلیدی و یا حالت ادای جمله برای مخاطب در دسترس قرار می‌گیرد و در هر بار زمانی که برای انتخاب دیالوگ داده می‌شود حداکثر چهار انتخاب برای گیمر وجود دارد.

صحنه های اکشن، خواندن ذهن و دیدن تصاویر آینده با نوع خاصی از دکمه زنی تبدیل به گیم پلی می‌شود. دکمه زنی در این صحنه‌ها توسط آنالوگ‌های کنسول انجام می شود، که با توجه به واکنش شخصیت در هر صحنه متفاوت است و جهت ها با چهار رنگ از هم متمایز می‌شوند. در این بخش در بعضی موارد زیاده روی شده و باعث می‌شود تا لذت دیدن صحنه‌های زیبایی که خلق می شود از بین برود و سختی نامتعادل در برخی صحنه‌ها نیز مزید بر علت می‌شود.

صحنه‌های فلش بک که یادآوری خاطرات گذشته لوکاس است با این که قصد تغییر فضای بازی را با گیم پلی مخفی کاری دارد اما به دلیل عدم طراحی مناسب مراحل، زاویه بد دوربین و عدم کنترل کامل بر روی آن، این مراحل را از کیفیت مراحل دیگر پایین‌تر می‌آورد.

فرزند روشنایی

موسیقی یکی از بزرگترین راویان داستان فارنهایت است که با ورود به موقع خود در نقاط مختلف بازی حس مورد نظر را به مخاطب منتقل می‌کند و زیبایی شنیداری بازی را به سطحی بالا می رساند، گویندگان شخصیت‌ها مخصوصا در نقش‌های محوری عالی ظاهر شده‌اند و توانایی بالای ایشان در این زمینه جذابیت بازی را دو چندان می‌کند و احساسات کامل به مخاطب انتقال پیدا می‌کند.

بعد از گذشت یازده سال از انتشار بازی هنوز گرافیک هنری بازی جذاب است. برف، سرما و طوفان، شب‌های خونین نیویورک را زیباتر کرده‌اند. رنگ های سفید و خاکستری به زیبایی سرمای نیویورک و غم موجود در داستان را تصویر کرده است.

در بخش قبل مفصل در مورد اقتباس‌های زیبای‌شناختی کیج از سینما گفتیم و باز می‌توان گفت که در جاهایی با دقت در ساخت جزییات سعی در بازسازی صحنه‌های مشهور سینما کرده است از ماتریکس و هفت تا سرگیجه و روانی.

"شکسپیر نمونه‌ای از تئاتر را عرضه می‌کند که برشت و بکت را در برگرفته، از آن‌ها هم فراتر می‌رود. تئاتر بعد از برشت، نیاز به کشف راهی به آینده دارد: بازگشت به شکسپیر!" **

 

نکات مثبت

داستان پردازی بی نظیر

روایت پیچیده و چند لایه‌ی داستان

موسیقی مثال زدنی

گرافیک هنری بی نقص بعد از یازده سال

ارزش تکرار بالا

نکات منفی

عدم تعادل در سیستم کاهش وضعیت روحی

طراحی بد برخی مراحل

دوربین ناکارآمد در بعضی از مراحل

اصرار بیش از حد روی دکمه زنی

سخن آخر

اگر تا به حال فارنهایت را تجربه نکرده اید و به دلیل پیش داوری در مورد ساختار بازی و اینکه اصلا شبیه عناوین دیگر نیست به سراغش نرفته اید، همین حالا به سراغ نسخه ی ریمستر بازی که برای کنسول نسل هشتم سونی عرضه شده بروید. از بازی کردنش پشیمان نمی شوید.

* الکترا – اوریپید - ترجمه‌ی غلامرضا شهبازی – نشر بیدگل

**پیتر بروک - فضای خالی - ترجمه‌‌‌ اكبر اخلاقی- نشر فردا

نوشته شده در: 31 مرداد 1395
دسته: نقد و بررسی، Indigo Prophecy
این ویدئوها رو دیده‌اید؟
  • دانلود موسیقی متن بازی Fahrenheit: Indigo Prophecy (کامل ترین نسخه)
 
 
 
ثبت دیدگاه
 
جهت ثبت دیدگاه باید سه روز از ثبت نام شما گذشته باشد.
 

سلام پیمان جان
واقعا عالی بود .
هم فلم خیلی وبی داری هم استعداد نویسندگی خیلی بالایی واقعا من نمیدونستم فارنهایت اینقدر بازی جالبی باشه ولی یه سری اصطلاحاتی که به کار برده بودی برای خیلی ها قابل هزم نیست
ولی واقعا عالی بود like داری
بازیشو میگرم و بازی میکنم ببینم چه طور بازی هست
نقد زیباییبود از اثری تاریخساز
چی بگم از این بازی زیبا و فراموش نشدنی که اون زمان غولی بود واسه خودش که البته الانم هست.هر چی هم از استاد دیوید کیج بگیم کم گفتیم.ممنون از نقد عالیتون که مثل همیشه ما رو به گذشته های بسیار شیرین با گیم های اینچنینی برد .واقعا دیگه نسل 6 تکرار نکمیشه با اون همه بازی شاهکار و فراموش نشدنی.
آقا چه وضعشه انچارتد 4 نمره 8 گرفته بعد این بازی .......
واقعا خسته نمیشین از این قیاس های بی معنی و مسخره ؟‌ دوست عزیز ! نه تنها سبک های 2 بازی با هم فرق دارن بلکه سال عرضه این 2 عنوان رو نگاه کنین متوجه میشین چه حرف بی منطقی زدین ! جدا از اون به فارنهایت توهین نکنین ! مطمئین باشین این درنگاه گیمرای کهنه کار مثل نووب بودنه چون هیچکسی تقریبا هیچکسی نیست که ارزش عنوان زیبای فارنهایت رو ندونه !‌لطفا دست از این قیاس های بی جا بردارین.... با این کارتون نه تنها بحث های الکی راه میندازین بلکه نشون میدین که هنوز معنای واقعی کلمه "نقد براساس تجربیات شخصی یک گیمر" رو متوجه نشدین و باور دارین که "چون همه میگن قشنگه ، یه منتقد دیگه هم باید 100 % بگه قشنگه !"
واقعا دست بردارین این مسخره بازی های "چرا آنچارتد این شد و این عنوان اینطوری..."...بچه بازیه به خدا !‌
متاسفنه بعد از کلی تایپ دیدم اتومات ساین اوت شدم
..
amiralitav فارنهایت جز اثار هنجارشکن که مسیر تازه ای بازکرده درست بعد گذر زمان خیلی ها بجز گیم اسپات با نوع گیم پلی موجه کردن و شاید متا پایین حتی این اثر شدیم البته امیدوارم دوستان منتقد همین سایت که با بیاند همراستا با بقیه خوب نبدند سر قضیه دیتروید هم روشنفکر بشن
مشاهده 12 پاسخ دیگر
فارنهایت یکی از بهترین بازی هایی بود که روی PS2 رفتم یادش بخیر ... نقد خیلی خوب بود . از نظر من بعد از هوی رین بهترین بازی دیوید کیج فارنهایته حتی از برخی زمینه ها من فارنهایت به هوی رین هم ترجیح میدم
نقد بسیار خوبی بود و کاملا در خور این اثر به یادماندنی ... تمام گفتنی ها گفته شد
حالا یکم درباره کیفیت ریمستر این بازی و پیشرفت های گرافیکی هم می نوشتی بد نبود ها
موافقم میتونست منتقد اشاره کنه برای دوستانی که این براشون ساله بگم یه نسخه ریمستر ازش روی PC سال قبل دادن این فکر می کنم پورت همونه اگر اون باشه ریمستر خوبی نیست اما ارزش تجربه دوباره حتما داره
دوست عزیز پرداختن به کرافیک فنی و پیشرفت یا پسرفت اش در حیطه نقد بازی نیست این بخش مربوط میشه به نقد فنی بازی. برای پی بردن به تفاوتش به کانال های یوتیوب یا موتور جستجوگر گوگل مراجعه کنید. نقد فارنهایت با نقد فنی فارنهایت دو حیطه جدا از هم هست. همون طور که در نقد ادبی حیطه روانشناختی با حیطه هنری در یک نقد نمی گنجن.
مشاهده 1 پاسخ دیگر
عالی بود پیمان ، عالی !‌
بهترین نقدی که تا الان در پردیس خوندم متعلق به توئه :دی و احتمالا بین سایت های دیگه
بسیار خوش نوشته و استفاده بی نظیر از عناصر ادبی ، اشارات و به کل ، بسیار کامل و زیبا ، کاملا در سطح بازی بزرگ فارنهایت !
خسته نباشید ;)
پرهام جان از اتاق فرمان با شما کار دارن!
یه لحظه تشریف بیارید :دی :دی :دی
:دی مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
مشاهده 2 پاسخ دیگر
پیمان جان خیلی خوب بود
من خودم از طوفان بدم میاد حتی :دی
واجب شد دوباره بشینم بخونم
طوفان یه چیز عجیبه و حتی در نسبت دادنش به شکسپیر شک وجود داره و هنوز نمیدونن تاریخ دقیق نگارش این اثر کی بوده
ممنون بابت کسرا جان :دی
ممنون بابت همه چی*