فروشگاه گیفت کارت
 
خرید گیفت کارت هیولا پلتفرم آنلاین عرضه بازی
نقد و بررسی Black The Fall

نقد و بررسی Black The Fall

"به قلم علی رجبی"

شاید یکی از پرسروصدا‌ترین استودیو‌های 2 نسل اخیر، استودیوی‌بازی‌سازی Playdead باشد، افرادی که همگان آن‌ها‌ را با عناوین 2‌ بعدی، پیچیده و غنی‌ خود یعنی Limbo و Inside می‌شناسند. بازی‌هایی به ظاهر کمی‌ساده اما در باطن همچون سخن‌گویی ماهر، حرف‌هایی بسیاری برای گفتن دارند. البته عرضه این بازی‌ها تنها برای بازیکنان به‌تنهایی سودآور نبوده و برای دیگر سازندگان نیز همچون یک اسوه شده است. چندی‌ پیش عنوانی با نام Black: The Fall نیز عرضه شد که همه با دیدن‌ آن سریعا آنرا زاده سبک Inside خواندند. حال وقت بررسی موفقیت و یا عدم موفقیت آن رسیده‌ است، پس بگذارید اولین و مهم‌ترین سوال مربوطه را همین‌جا مطرح کنم: آیا Black: The Fall به همان اندازه Inside موفق بوده‌ است؟

 

این بازی همچون Inside، یک عنوان 2.5 بعدی (Side-Scroller) پازلی می‌باشد که دقیقا همچون الگوی‌خودش اتمسفری مونوکرومی دارد. شما از همان دقایق اولیه، کنترل یک پروتاگونیست ناشناس را بدست می‌گیرید که به همراه یک ربات، سعی در قرار از دست یک دنیای به ظاهر کمونیستی را دارد. دنیای بازی دارای نشانه‌های متعددی از یک رژیم کمونیستی می‌باشد و در القای اتمسفر، کارش را در سطح قابل قبولی انجام داده‌است. دنیای بازی هم دقیقا مشابه چیزی‌ است که یک فرد از یک رژیم کمونیستی می‌تواند انتظارش را داشته باشد، تاریک و خفته، اما بی‌راز و بی‌شوق. هرچند اتمسفر آن زیبا و تاریک می‌باشد، اما چیزی شما را مشتاق دیدن راز‌های تاریک بازی و تامل در انان نمی‌کند.

 در همان قدم‌های اولیه متوجه این موضوع می‌شوید که سرتاسر مناطقی که در ان پا می‌گذارید، پر از تله‌های مختلف‌ است. خب این مسئله‌ای خوبیست از انجایی که گیم‌پلی را چالش‌برانگیز و جالب می‌کند، چیزی که در چنین عناوینی شاید کمتر شاهدش باشیم، اما یک سوال بوجود می‌آید و آن هم این است که دقیقا این تله ها چرا اینجا قرار گرفته‌اند ؟ این نقطه را در گوشه‌ای از ذهن خود بسپارید تا کمی دیگر به آن بپردازیم. همانطور که بیشتر جلو می‌روید، با پازل های مختلف‌، دشمنان جدید و افرادی روبه‌رو می‌شوید که سعی در جلوگیری از پیشروی شما را دارند.

 

کاری که Black: The Fall اینجا انجام می‌دهد، اضافه کردن یک سری جزئیات و عناصر ریز به پازل‌هایش می‌باشد یا به زبان ساده‌تر، به نوعی یک محرک که گیم‌پلی بازی را کمی جذاب‌تر و سرگرم‌کننده‌تر نشان دهد. برای مثال شما به دستگاه لیزری‌ دسترسی پیدا خواهید کرد که با آن می‌توانید به کنترل ذهن دشمنان خود بپردازید. اگر یادتان باشد در Inside نیز برخی از نقاط شاهد دستگاه‌های کنترل ذهن بودیم، اما نه بصورت قابل حمل. و یا پازل‌هایی در رابطه با حیوانات، چیزی که در عناوین پلتفرمر پازلی زیاد شاهد آن هستیم و همیشه هم خوب از آب درمی‌آیند، همچنین جز سخت‌ترین پازل‌های بازی هم به حساب می آیند و این بازی از قائده مستثنا نمی‌باشد. معماهای بازی تنها نیازمند فکر نیستند، برخی از آن‌ها تایم‌بندی مناسب و عکس‌العمل بجایی را می‌طلبند، و برخی دیگر نیازمند کمی تامل و اندیشه. این موضوع باعث شده که شما با یک الگوی تکراری در بازی مواجه نشوید و دائما با تنوع روبه‌رو شوید.

حال می‌پردازیم به سوال بالاتر، اینکه دقیقا این عناصر بکار گرفته شده در بخش گیم‌پلی، دقیقا چه دلیل و استدلالی را به همراه دارند ؟ چه منطقی در آن نهفته‌ است و اصلا با داستان بازی چه ارتباطی دارند ؟

 

جواب این سوال با کمی بازی‌کردن به راحتی بدست می‌آید. با کمی دقت و نظارت بر روند این عنوان، می‌توان اینگونه استنباط نمود که سازندگان بیشتر سعی داشتند تا یک گیم‌پلی عالی را ارائه دهند تا یک روایت زیبا. اینجاست نقطه تمایز میان Inside و این عنوان پدیدار می‌شود. اگر بخواهم ساخته Playdead را وصف کنم،‌ آنرا یک بازی تقریبا بی‌نقص و بسیار بهینه تعریف می‌کنم، اما این کلمات را نمی‌توانم برای The Fall بکار ببرم، زیرا که هرچند کفه گیم‌پلی بازی بسیار سنگین‌ است، اما در طرف دیگر داستان بازی تقریبا بی‌وزن می‌باشد. این رویه سازندگان، بجای ‌انکه بیشتر به سود بازی باشد، باعث ضربه‌زدن به آن شده است و دلیل این مسئله بسیار ساده‌ است، مخاطب با دیدن چندین عکس، فکر می‌کند که قرار است یک کلون خوب را در قیاس با با Inside تجربه کند، اما در نهایت با چیزی به مراتب پایین‌تر مواجه می‌شود، دلیل این واقعه به آن مسئله برمی‌گردد که عنوان مادر، در ارائه یک داستان و روایت زیبا، کارش را به زیبایی انجام داده‌ است، اما ما دقیقا عکس آن‌ را در عنوان دوم می‌بینیم که یک کاتالیزور در القای جوی منفی و زننده به حساب می‌آید.

در برخی مواقع، جواب یک سری از پازل‌ها از تعامل میان محیط و بازیکن صورت می‌گیرد، اما متاسفانه به‌خاطر طراحی کمی متوسط، و نبود یک منطق خوب در پشت بازی، بازیکنان نمی‌توانند به آن پی ببرند و گمان می‌کنند که یک چیز تزئینی‌ است بیشتر تا راه‌حل یک معما! در واقع قیاس زیاد کارچندان جالبی‌ نیست، اما با دیدن مواردی چون زمان کم بین انتشار 2 بازی، عناصر‌گیم‌پلی و شباهات میان انیمیشن‌ها و گرافیک های این 2، ( که هرچند Black: The Fall در بحث گرافیکی، تقریبا متوسط عمل کرده‌است ) مخاطب مجبور به انجام یک مقایسه می‌شود. حقیقت تلخی‌ است، که این بازی به راحتی می‌توانست یک عنوان فوق‌العاده از آب دربیاید، اما داستان تقریبا غیب آن، ضربه بدی به بازی وارد می‌کند.

نکات مثبت

پازل‌های جالب که گیم‌پلی بازی را سرگرم کننده می‌کنند

طول مدت مناسب

پایان زیبا

نکات منفی

داستانی تقریبا نامرئی

گرافیک‌های کمی تاریخ مصرف گذشته و ناصحیح 

سخن اخر

هرچند بازی از لحاظ داستان، روایت و طراحی، کار بسیار خاصی انجام نداده‌ است و بیشتر باعث نااُمیدی بازیکن می‌شود، اما بخاطر وجود پازل‌های خوبش و عناصر گیم‌پلی، باید به آن امتیاز مثبت داد. در تجربه‌ای چند ساعته بعد از مهار کردن معماهای متنوع، سرانجام با پایانی روبه‌رو خواهید شد که در اخرین لحظات معنایی به بازی می‌بخشد و بازیکن را وادار به تامل می‌کند. اما افسوس که این تامل و معناگری، بسیار دیر از راه می‌رسد!

Verdict

In many ways, Black: The Fall is just the ordinary that everyone would expect but its gameplay, nevertheless, must be considered as a positive point, though you will find the puzzles irrelevant to the story. After a few hours of experience, you'll encounter an ending fit to the game which after, the whole game would finally make sense but, too bad since this only occurs when you're about to leave the game forever after!

Score: 7.5 - PC Version

نوشته شده در: 11 مرداد 1396
دسته: نقد و بررسی
 
 
 
ثبت دیدگاه
 
جهت ثبت دیدگاه، باید وارد شوید!
 

اینو من اولین بار که دیدم گفتم خداوندا تقلید از لیمبو کم بود حالا 6 سال هم باید تقلید از اینساید رو ببینیم و انگار به تجربه ش میصرفه:دی
به تجربه‌اش می‌صرفه ولی خب از لحاظ داستانی انتظار Inside نداشته باش :دی